شعر و شاید هم دلنوشته... این وبسایت به منظور نقد و بررسی و همچنین برای جلب نظر علاقه مندان درست شده... من, رضا کاویانی, آماده شنیدن هرگونه نظرات و پیشنهادات هستم... با نشکر... tag:http://sokot-poems.mihanblog.com 2019-08-15T08:16:35+01:00 mihanblog.com حرف های تازه ی بک سقوط 2015-11-25T20:25:39+01:00 2015-11-25T20:25:39+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/43 رضا کاویانی زیر خورشید سردکنار کوه های ساکت شهربقل میکنم زانو هایم رابا زبانی از همیشه تازه ترو غم باز مکملم میشوددفتر خاطراتم دم از تیغ میزنددم از دود های گذرا از فیلتر...فکر میکنمقلبم چرا لحظاتی سکوت بیمارستان را شکست؟!قرار بود تا حالا مدفنم خاک باشدو بعدبغضم میشکند در بالکن قلهگاهی سقوط حرف های تازه تری برای آرامش داردو گاهی تیغ های کند فریاد بجای مرگو کما درست اینجاستبین من و مرگدوستم میگفتفراموشی میتواند اشک باشدصورتت را خدشه می اندازددستانت را پیر میکندو تو عدالت را زیر سوال میبری بازبا بخشش  &nb زیر خورشید سرد
کنار کوه های ساکت شهر
بقل میکنم زانو هایم را
با زبانی از همیشه تازه تر
و غم باز مکملم میشود
دفتر خاطراتم دم از تیغ میزند
دم از دود های گذرا از فیلتر...
فکر میکنم
قلبم چرا لحظاتی سکوت بیمارستان را شکست؟!
قرار بود تا حالا مدفنم خاک باشد
و بعد
بغضم میشکند در بالکن قله
گاهی سقوط حرف های تازه تری برای آرامش دارد
و گاهی تیغ های کند فریاد بجای مرگ
و کما درست اینجاست
بین من و مرگ
دوستم میگفت
فراموشی میتواند اشک باشد
صورتت را خدشه می اندازد
دستانت را پیر میکند
و تو عدالت را زیر سوال میبری باز
با بخشش
               با باریدن از قله...
]]>
بنا ب دلیلی عنوان ندارد 2015-11-08T10:10:59+01:00 2015-11-08T10:10:59+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/42 رضا کاویانی حرکت کرد                                                 پدرم کوتاه تر می شددر بی نهایت                       خط های موازی پیمان بسته بودند            به ساعتم نگاه می کنمدو خط ازدواجشان را جشن می گیرندپدرم اما کوتاه تر می شدآه می کشمبه نیشابور بی من سلام می کنمنیشابور کوچکتر می شودمن حرکت کرد                                                 
پدرم کوتاه تر می شد
در بی نهایت                       
خط های موازی پیمان بسته بودند            
به ساعتم نگاه می کنم
دو خط ازدواجشان را جشن می گیرند
پدرم اما کوتاه تر می شد
آه می کشم
به نیشابور بی من سلام می کنم
نیشابور کوچکتر می شود
من اما اسیر تنها صندلی کوپه ام...
]]>
سرزمین موعود... 2015-11-01T21:17:10+01:00 2015-11-01T21:17:10+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/41 رضا کاویانی اینجا شهر موعود نیست                              صبح ها سلامم را نمیشنود مادرمپنجره این را خوب میداندو اتاقی که چاشنی بی نظمیش بودم...                 پدرم میگفت پشیمانی؛پاییز استاستخوان ها و دندان هات را زرد میکندحالا شکسته ام و سیاهی نقطه های بیشتری از مرا فراگرفته                             & اینجا شهر موعود نیست                              
صبح ها سلامم را نمیشنود مادرم
پنجره این را خوب میداند
و اتاقی که چاشنی بی نظمیش بودم...                 
پدرم میگفت پشیمانی؛پاییز است
استخوان ها و دندان هات را زرد میکند
حالا شکسته ام 
و سیاهی 
نقطه های بیشتری از مرا فراگرفته                                                                                                                                             
باد میبرد مرا به اینجا...
و سرزمین موعود نیست
جایی که پدرم را شبش نمیبوسم
و مادرم که شاید قیمه درست نمیکند...
دلتنگی شاهرود را فراگرفته
کسی نمیداند لبخند بزرگترین دروغم است                   
اینجا سرزمین موعود نیست و نمیدانم
موهایم را چرا شانه میزنم
و چند دقیقه آینه تحملم میکند
چرا باران اینجا زیبا تر میبارد...
شاهرود را غم گرفته
و نقطه هایی تاریکی وجودم را میگیرد...
]]>
دنبال شعرم میگردم... آیا ندیدینش؟! 2015-10-13T06:12:00+01:00 2015-10-13T06:12:00+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/40 رضا کاویانی اینگونه یبنویسم چقدر دلم برای شعر گفتن تنگ شده ... گفتنی ها تمام شده و انگاه جوهر ذغال سنگم هم... حسادت میکنم به دوستانم ک میتوانند، اما من از چه بنویسم من نمیتوانم دیگر در شعر دروغ بگویم شرمنده از کسانی که میخوانند... شرمنده... چقدر دلم برای شعر گفتن تنگ شده ... 
گفتنی ها تمام شده و انگاه جوهر ذغال سنگم هم...
 حسادت میکنم به دوستانم ک میتوانند، اما من از چه بنویسم
 من نمیتوانم دیگر در شعر دروغ بگویم 
شرمنده از کسانی که میخوانند... شرمنده...
]]>
مهمان به یک غزلید... 2015-08-29T13:40:28+01:00 2015-08-29T13:40:28+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/39 رضا کاویانی از حسرت دیدار تو آتش به دنیا میزنمبا کشتی عشقت شبی دل را به دریا میزنممن در خیالم روز و شب باقایقی همراه تواز رود گنگ خاطره راهی به دریا میزنمروزی نیابد عمر من بانو که از پیشم رویبا چشم های بسته ام راهی به رویا میزنمدر چشم من جاری شدی مستِ خودازاری شدم گاهی برای بودنت یک پل به دنیا میزنمدل پای چشمان شما زانو زده چون کودکیبا لحظه ای خندیدنت لبخند زیبا میزنمتو وارث گرمای دستان زمستان منیبا بودنت بانوی من گرما به سرما میزنمبا یک غزل خواندم تورا اما تو شعرمطلقیدر استعاره خوب من عکس تورا جا میزن از حسرت دیدار تو آتش به دنیا میزنم
با کشتی عشقت شبی دل را به دریا میزنم
من در خیالم روز و شب باقایقی همراه تو
از رود گنگ خاطره راهی به دریا میزنم
روزی نیابد عمر من بانو که از پیشم روی
با چشم های بسته ام راهی به رویا میزنم
در چشم من جاری شدی مستِ خودازاری شدم 
گاهی برای بودنت یک پل به دنیا میزنم
دل پای چشمان شما زانو زده چون کودکی
با لحظه ای خندیدنت لبخند زیبا میزنم
تو وارث گرمای دستان زمستان منی
با بودنت بانوی من گرما به سرما میزنم
با یک غزل خواندم تورا اما تو شعرمطلقی
در استعاره خوب من عکس تورا جا میزنم
]]>
مرز های جغرافیای تنت... 2015-07-17T17:09:20+01:00 2015-07-17T17:09:20+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/38 رضا کاویانی انقدر ظریفیکه جای انگشتم مرزهای جغرافیای تنت را به هم میزندو تاب مو هایت راز چرخش زمین استو من سیاره ای سر در گمبه دور تو، میگردمماهمکه به خورشیدنور راهمیشه محتاجم...شبیه آیینه ای بی هویتمهتاج حضورتو غروب لعنتی رابه دوش چشم هایم میکشمتا پدید آورنده ام باشیبا زبانی تازه تر...بعد عبور از مرز لبانت با کدام زبان زنده دنیا زندگی کنمکدام زبان عشقمعنای وجودت را نمیفهمدو شادی را به گل های بهاری نمیدهد؟من رستاخیر کلماتمو تو پر غرور ترین واژه ی این حوالیکه میرسیتا منجی اخرین شعر های ناگفته انقدر ظریفی
که جای انگشتم 
مرزهای جغرافیای تنت را به هم میزند
و تاب مو هایت 
راز چرخش زمین است
و من سیاره ای سر در گم
به دور تو، میگردم
ماهم
که به خورشید
نور را
همیشه محتاجم...
شبیه آیینه ای بی هویت
مهتاج حضورت

و غروب لعنتی را
به دوش چشم هایم میکشم
تا پدید آورنده ام باشی
با زبانی تازه تر...
بعد عبور از مرز لبانت 
با کدام زبان زنده دنیا زندگی کنم
کدام زبان عشق
معنای وجودت را نمیفهمد
و شادی را به گل های بهاری نمیدهد؟
من رستاخیر کلماتم
و تو پر غرور ترین واژه ی این حوالی
که میرسی
تا منجی اخرین شعر های ناگفته باشی
و به پایان هر شعر که میرسم
تکه ای از خودم را جا می گذارم
درست مثل همین شعر
رفتنی شده ام
و تو میمانی
در شعری 
که که به سطر های اول
معنا میبخشد...

اولین بداهه مشترک مریم بیاتی و رضا کاویانی
]]>
خوابِ شیرین 2015-06-24T13:30:16+01:00 2015-06-24T13:30:16+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/37 رضا کاویانی متولد دیروزه و تقدیمی به داداش گلم X'manچراغ ها خاموشخجالت ها می ریزد شایدو حقیقت شایعات را می بینیماز درد می گوییاز قصه های کلیشه ایدیگربه جدایی هاعادت نداری, شایدخستگی رابهانه ی آغوشم می کنیو تمام عمرتحتی چند ثانیه ی قبلبه الانت , حسادت می کنندعجیب تر کهزمین می چرخدمی رقصدو چشم که بر هم زدیمطلوع, غروب بودو ما ثانیه های بی برگشت بودیمچراغ را امشب همخاموش می کنمدنیا فقط در خواب شیرین است... متولد دیروزه و تقدیمی به داداش گلم X'man
چراغ ها خاموش
خجالت ها می ریزد شاید
و حقیقت شایعات را می بینیم
از درد می گویی
از قصه های کلیشه ای
دیگر
به جدایی ها
عادت نداری, شاید
خستگی را
بهانه ی آغوشم می کنی
و تمام عمرت
حتی چند ثانیه ی قبل
به الانت , حسادت می کنند
عجیب تر که
زمین می چرخد
می رقصد
و چشم که بر هم زدیم
طلوع, غروب بود
و ما ثانیه های بی برگشت بودیم
چراغ را امشب هم
خاموش می کنم
دنیا فقط در خواب شیرین است...
]]>
روز های بی تو (...) 2015-05-31T12:39:58+01:00 2015-05-31T12:39:58+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/36 رضا کاویانی روز های بی توبوی سیگار پیرهنم رابیشتر می کنندـرویاهایی که خاطره نشد,بهانه ی نوشتنت بودبا آخرین بوی پیرهنم در دیـو شعر می شویبا ناخواسته ترین سطر های بی سیاستکه سرم را بر باد خواهد دادبایدسوگند برنگشتن بدهمتشعر ها را به تو مدیونمـماه نصفه جان شدهو مادرم نگران استچشم هایم را به پارک می بندمو در خانه لبخند می زنمکه شک دی ماهی نکند مادرمـو شعر ها را به تو مدیونم روز های بی تو
بوی سیگار پیرهنم را
بیشتر می کنند
ـ
رویاهایی که خاطره نشد,
بهانه ی نوشتنت بود
با آخرین بوی پیرهنم در دی
ـ
و شعر می شوی
با ناخواسته ترین سطر های بی سیاست
که سرم را بر باد خواهد داد
باید
سوگند برنگشتن بدهمت
شعر ها را به تو مدیونم
ـ
ماه نصفه جان شده
و مادرم نگران است
چشم هایم را به پارک می بندم
و در خانه لبخند می زنم
که شک دی ماهی نکند مادرم
ـ
و شعر ها را به تو مدیونم
]]>
خیابان یکنفره... 2015-04-25T04:53:59+01:00 2015-04-25T04:53:59+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/35 رضا کاویانی این مسیر ها لکنت دارندو پاشنه ها که نیستندشنیده میشوندو استرس موهای صبحتبا خورشیددوباره میشودیک شعر با لکنت تصویر هابدون تپه های لبتبدون وجودت در خیابان های یکنفره... این مسیر ها لکنت دارند
و پاشنه ها که نیستند
شنیده میشوند
و استرس موهای صبحت
با خورشید
دوباره میشود
یک شعر با لکنت تصویر ها
بدون تپه های لبت
بدون وجودت در خیابان های یکنفره...
]]>
تجربه ایی با موزیک #تنهایی# 2015-04-08T13:17:11+01:00 2015-04-08T13:17:11+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/33 رضا کاویانی اینجا, هوادرست در جناغ روزمیادت را            به پشت پلک ها کشاندهنفس ها ,               هوای تو را دارندگاهیخمیازه هادروغ مردانه اندو گاهی توپشت همه ی خمیازه هاپلک ها قدم هالبخند میزنیشایدتصویرت رابه دیگران"اینجا"نشان داده باشمشاید هرکستصویر آخرین لبخند دیگری رابه پشت پلک هاخمیازه ها و آخرین نفس های پشت رگ هاداشته باشد... درست در جناغ روزم
یادت را
            به پشت پلک ها کشانده
نفس ها ,
               هوای تو را دارند
گاهی
خمیازه ها
دروغ مردانه اند
و گاهی تو
پشت همه ی خمیازه ها
پلک ها 
قدم ها
لبخند میزنی
شاید
تصویرت را
به دیگران
"اینجا"
نشان داده باشم
شاید هرکس
تصویر آخرین لبخند دیگری را
به پشت پلک ها
خمیازه ها و آخرین نفس های پشت رگ ها
داشته باشد...

]]>
گناه دارم اما گناه دارم... 2015-03-02T06:20:34+01:00 2015-03-02T06:20:34+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/32 رضا کاویانی نه شعری بیقرار بوده و نه دستی تکان داده شده من می مانم و بی فکر ترین تصمیم تا دیگر هیچوقت                           خیالت را                                       &n

نه شعری بیقرار بوده

و نه دستی تکان داده شده

من می مانم و بی فکر ترین تصمیم

تا دیگر هیچوقت

                          خیالت را

                                             در آغوش نکشم

                                                                         به اتاق نیاورم

چند روزیست

                         با تنهاییم قدم می زنم...

 

چطور مرا  در این سطر ها جا انداختی؟

لعنتی

استخوان هایم درد می کند

و خدا هنوز

دست های نا خواسته را دوست دارد

لب های دورادور  را می بخشد

و بر گناه,

                خورده نمی گیرد

توبه می کنم

که دیگر هیچ وقت با تنهاییم چای ننوشم...

]]>
ستاره 2015-02-01T16:01:34+01:00 2015-02-01T16:01:34+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/31 رضا کاویانی خودت را به آیینه ها تحمیل نکن,ستاره همیشه ستاره است... ستاره همیشه ستاره است...]]> پدر 2015-01-28T08:41:49+01:00 2015-01-28T08:41:49+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/30 رضا کاویانی پدردلم برای دست خورده ترین فندک ها میسوزدکشیدن زندگینفست را تنگ نکرده...؟! پدر
دلم برای دست خورده ترین فندک ها میسوزد
کشیدن زندگی
نفست را تنگ نکرده...؟!
]]>
یلدا 2015-01-28T08:41:30+01:00 2015-01-28T08:41:30+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/29 رضا کاویانی چشمانم میسوزدخمیازه میکشمگریه میکنمیلدا هنوز این شهر را پیدا نکرده چشمانم میسوزد
خمیازه میکشم
گریه میکنم

یلدا هنوز این شهر را 
پیدا نکرده

]]>
شعری تقدیمی به مناسبیت تولد دوستم 2015-01-07T07:42:58+01:00 2015-01-07T07:42:58+01:00 tag:http://sokot-poems.mihanblog.com/post/28 رضا کاویانی پدر و مادرت                 اتفاقی بودندبا پلک زدنی             بیست و اندی گذشتو تو اتفاقی شدی            که در سکوت       بغض خود را تیغ می زند...                  اتفاقی بودند
با پلک زدنی
             بیست و اندی گذشت
و تو اتفاقی شدی
            که در سکوت
       بغض خود را تیغ می زند...
]]>