و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...
آیینه شکست
سنگ صبوری همراه
ریاکار نبود
خجالتی هم نه
آیینه ی اتاقم
آدم بود
یک رفیق
یک عاشق
که آرزوی مرگ می کرد
شکستمش...
و افسوس که بعد فهمیدم
آن تصویر, من بودم...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 21 آبان 1393 توسط رضا کاویانی
    
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات