تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - تنهایی 93/7/13
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...

ساکت

مثل بعد از ظهر

غروب

وقتی که خیره به دیوار اتاق می شوم

و تو را در خاطراتم میکشمت

رباعی ها و نقاشی ها

           و کاغذ هایی که دود می شد

و حالا سپید مثل دیوار تنهایم

مانند ابری که بی برخورد می بارد

مانند زنی چادری

        که تاریکی را محو می کرد

مانند تو در خاطرم...

هنوز بر دیوار سفید اتاق من نقش داری

و افسوس که شب ها

                    حتی ستاره ها

از دیدنت عاجزند...




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط رضا کاویانی