تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - مهمان به یک غزلید...
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...
از حسرت دیدار تو آتش به دنیا میزنم
با کشتی عشقت شبی دل را به دریا میزنم
من در خیالم روز و شب باقایقی همراه تو
از رود گنگ خاطره راهی به دریا میزنم
روزی نیابد عمر من بانو که از پیشم روی
با چشم های بسته ام راهی به رویا میزنم
در چشم من جاری شدی مستِ خودازاری شدم 
گاهی برای بودنت یک پل به دنیا میزنم
دل پای چشمان شما زانو زده چون کودکی
با لحظه ای خندیدنت لبخند زیبا میزنم
تو وارث گرمای دستان زمستان منی
با بودنت بانوی من گرما به سرما میزنم
با یک غزل خواندم تورا اما تو شعرمطلقی
در استعاره خوب من عکس تورا جا میزنم



نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور 1394 توسط رضا کاویانی