تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - مرز های جغرافیای تنت...
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...
انقدر ظریفی
که جای انگشتم 
مرزهای جغرافیای تنت را به هم میزند
و تاب مو هایت 
راز چرخش زمین است
و من سیاره ای سر در گم
به دور تو، میگردم
ماهم
که به خورشید
نور را
همیشه محتاجم...
شبیه آیینه ای بی هویت
مهتاج حضورت

و غروب لعنتی را
به دوش چشم هایم میکشم
تا پدید آورنده ام باشی
با زبانی تازه تر...
بعد عبور از مرز لبانت 
با کدام زبان زنده دنیا زندگی کنم
کدام زبان عشق
معنای وجودت را نمیفهمد
و شادی را به گل های بهاری نمیدهد؟
من رستاخیر کلماتم
و تو پر غرور ترین واژه ی این حوالی
که میرسی
تا منجی اخرین شعر های ناگفته باشی
و به پایان هر شعر که میرسم
تکه ای از خودم را جا می گذارم
درست مثل همین شعر
رفتنی شده ام
و تو میمانی
در شعری 
که که به سطر های اول
معنا میبخشد...

اولین بداهه مشترک مریم بیاتی و رضا کاویانی



نوشته شده در تاریخ جمعه 26 تیر 1394 توسط رضا کاویانی