تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - داستان
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...

دست روی دلم نگذار

این تشنگی واگیر دارد

انگار که آفتاب گردان داستان

در این کویرِ جان گرفته

 ستاره ای هستی و شب ها(در کویر)

به دنبالت هستم

تا داستانم بویت را بگیرد

بگذار بگویم

 

 

آفتاب کردانم خسته است

آفتاب گردانم ماند

در این قصه, کدامتان را بنگرد

ای کاش از جای تو من هم

یک ستاره بودم, ای کاش...




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط رضا کاویانی