تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - مادر
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...
در اشک های پنجره
غرق می شوم
جای پنج انگشت
لب ها
و تصویر تو
که شیشه از یاد می برد
و موی توست
که بر شانه ام قرار دارد

مادرم دستم را گرفت
مادرم ماه را نشانم داد
مادرم مرا دوست دارد
اما من هرشب
اشک های پنجره را می بینم
و جای انگشتانی
که دیگر گرم نیست...



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 آذر 1393 توسط رضا کاویانی