تبلیغات
شعر و شاید هم دلنوشته... - باران
و حالا سپید مثل دیوار تنهایم...

می بارد

و شعر هایم بوی خاک گرفته

بوی هر چیزی که بوی تو را بدهد

آری, هرروز چند دقیقه فاصله داری

نه, نکشیدم, فقط از حسادت آسمان میترسم

هوا ابریست و شعرم

بوی تو را میدهد

 

 

زیر باران نرو

بیا زیر چتر من

بگو دوستت دارم

و سهراب بگوید

دیوانه ها

چتر ها را باید بست...

 

 

یک پرتو

بوی خاک را به هم زد

پس تمان میکنم

این قائله را...




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 آبان 1393 توسط رضا کاویانی